تئاتر

گزارشی از نمایش «کت»؛ وقتی حقیقت روی صحنه به رأی گذاشته می‌شود

قضاوت به طور معمول پس از شنیدن همه روایت‌ها آغاز می‌شود؛ اما در نمایش کت، مخاطب از همان لحظه ورود به سالن، خود را در موقعیتی می‌یابد که گویی از پیش برای داوری فراخوانده شده است، سپنتا پزشکی در تازه‌ترین تجربه نویسندگی و کارگردانی خود با بهره‌گیری از فضایی دادگاهی و مشارکت مستقیم تماشاگران، جهانی می‌آفریند که در آن حقیقت، تنها با شنیدن یک روایت به دست نمی‌آید و مرز میان عدالت، مسئولیت و حافظه، پیوسته محل پرسش است.

به گزارش روزنه هنر از ایرنا، در گفت‌وگوی پیش‌رو، بدون آنکه گره‌های داستان فاش شود، از شکل‌گیری این جهان نمایشی، شیوه ساخت شخصیت‌ها، نگاه کارگردان به مفهوم کت و تجربه بازیگران در مواجهه با این اثر سخن گفته‌ایم.

فصل نخست/ پیش از آنکه رأی صادر شود…

هنوز نمایشی آغاز نشده است؛ اما قضاوت، پیش از روشن شدن نخستین نور، در سکوت سالن جریان دارد.

تماشاگران یکی‌یکی وارد می‌شوند و روی صندلی‌هایی می‌نشینند که نه به رسم سالن‌های متعارف تئاتر، بلکه در سه سوی فضای اجرا چیده شده‌اند؛ آرایشی که از همان لحظه نخست، مخاطب را از جایگاه یک ناظر منفعل بیرون می‌آورد و او را در موقعیتی قرار می‌دهد که احساس می‌کند حضورش بخشی از سازوکار اجراست. ضلع چهارم، قلمرو بازیگران است؛ اما سه ضلع دیگر نیز صرفاً جایگاه تماشا نیست، بلکه بخشی از هندسه تصمیم‌گیری‌اند.

این چیدمان، پیش از آنکه نخستین دیالوگ شنیده شود، یک پرسش خاموش را در ذهن مخاطب می‌نشاند: اگر روزی قرار باشد درباره سرنوشت انسانی تصمیم بگیری، آیا تنها شنیدن یک روایت برای صدور حکم کافی است؟

نمایش کت به نویسندگی و کارگردانی سپنتا پزشکی، از همین نقطه وارد جهان خود می‌شود؛ جهانی که بیش از آنکه بر نمایش یک حادثه تکیه کند، مخاطب را در معرض مواجهه با روایت‌های انسانی قرار می‌دهد. این اثر، بدون آنکه به دنبال پاسخ‌های آماده باشد، از تماشاگر می‌خواهد در جایگاهی بنشیند که فاصله چندانی با قضاوت ندارد.

آنچه کت را در نخستین برخورد متمایز می‌کند، تنها طراحی موقعیت اجرایی نیست؛ بلکه پرهیز آگاهانه از آشکار کردن همه چیز است. نمایش، رازهایش را یکباره عرضه نمی‌کند و ترجیح می‌دهد مخاطب، قطعات این جهان را به تدریج کنار هم بگذارد.

در گفت‌وگویی که پس از اجرا با سپنتا پزشکی نویسنده و کارگردان اثر و همچنین دو بازیگر نمایش، شادی امیری و علی سیبی انجام دادیم، تلاش کردیم بیش از روایت داستان، به جهان فکری اثر نزدیک شویم؛ جهانی که در آن، یک شیء ساده می‌تواند حامل هویت، حافظه و پرسشی درباره انسان باشد.

این پرونده، قصد بازگویی داستان کت را ندارد؛ زیرا بخشی از تجربه این نمایش، در کشف تدریجی آن نهفته است. آنچه پیش‌رو دارید، تلاشی است برای نزدیک شدن به اندیشه‌هایی که پشت این اجرا شکل گرفته‌اند؛ اندیشه‌هایی درباره حافظه، مسئولیت، سکوت، قضاوت و نسبت انسان با حقیقت.

در نخستین بخش این گفت‌وگو، از سپنتا پزشکی پرسیدیم که چرا این نمایش، نامی به ظاهر ساده اما پرمعنا را برای خود برگزیده است؛ نامی که به گفته او، اگر از نمایش حذف شود، تنها یک عنوان از دست نمی‌رود، بلکه بخشی از ساختمان معنایی اثر نیز فرو می‌ریزد.

 

فصل دوم/ وقتی کت دیگر لباس نیست

گاهی عنوان یک نمایش تنها نشانی برای شناسایی اثر است؛ واژه‌ای که روی پوستر می‌نشیند و پس از پایان اجرا در حافظه مخاطب باقی می‌ماند. اما گاهی عنوان، خود بخشی از ساختمان نمایش است؛ عنصری که اگر حذف شود، نه‌تنها نام اثر، بلکه بخشی از منطق درونی آن نیز فرو می‌ریزد.

سپنتا پزشکی درباره کت دقیقاً چنین نگاهی دارد. او از همان آغاز گفت‌وگو تاکید می‌کند که این واژه، صرفاً اشاره به یک پوشش یا شیء روزمره نیست. از نگاه او، کت می‌تواند هویت بسازد، گذشته را پنهان کند و حتی به انسان امکان دهد تصویری متفاوت از خود ارائه کند؛ تصویری که الزاماً با واقعیت درونی او یکسان نیست.

او معتقد است آراستگی، گاهی بیش از آنکه نشانه نظم یا وقار باشد، می‌تواند پوششی برای پنهان کردن لایه‌های دیگر شخصیت انسان باشد؛ همان جایی که ظاهر، میان فرد و حقیقت فاصله ایجاد می‌کند. از همین منظر است که کت در جهان نمایش، کارکردی فراتر از یک عنصر صحنه پیدا می‌کند و به تدریج جایگاه یک شخصیت غایب را به خود اختصاص می‌دهد؛ شخصیتی که هرگز همچون بازیگران روی صحنه ظاهر نمی‌شود، اما حضورش بر تصمیم‌ها، خاطره‌ها و روابط سایه می‌اندازد.

پزشکی حتی معتقد است اگر این عنصر از نمایش حذف شود، تنها عنوان اثر تغییر نخواهد کرد؛ بلکه بخش مهمی از ساختار دراماتیک نیز دگرگون می‌شود. در نگاه او، کت نه یک استعاره تزیینی، بلکه بخشی از استخوان‌بندی روایت است؛ عنصری که معنای خود را در نسبت با شخصیت‌ها پیدا می‌کند و همزمان، معنای شخصیت‌ها نیز در نسبت با آن دگرگون می‌شود.

یکی از نکات قابل توجه در نگاه کارگردان، پرهیز از ارائه تفسیری قطعی درباره حقیقت است. او ترجیح می‌دهد پاسخ نهایی را به مخاطب واگذار کند و معتقد است حقیقت، در مواجهه هر تماشاگر با اثر، می‌تواند صورتی متفاوت پیدا کند. به همین دلیل نیز از تعریفی بسته و تک‌معنا از رویدادهای نمایش فاصله می‌گیرد و مخاطب را در موقعیتی قرار می‌دهد که خود، قطعات این پازل را کنار یکدیگر بنشاند.

در این میان، سکوت نیز جایگاهی هم‌سنگ با دیالوگ پیدا می‌کند. پزشکی تاکید می‌کند که اگرچه نمایش بر روایت استوار است، اما آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، لحظه‌هایی است که کلمات کنار می‌روند و مخاطب ناچار می‌شود میان آنچه دیده و آنچه شنیده، نسبت تازه‌ای برقرار کند. از نگاه او، میزانسن نیز بیش از آنکه ذهنیات شخصیت‌ها را تصویر کند، در خدمت پیش بردن مسیر روایت قرار می‌گیرد و تنها در چند قاب مشخص، به بیانی نزدیک به تصویر سینمایی متمایل می‌شود.

همین نگاه، شیوه هدایت بازیگران را نیز شکل داده است. او توضیح می‌دهد که در تمرین‌ها، بیش از بازسازی رخدادها، تلاش کرده بازیگران را به تجربه روانی موقعیت‌ها نزدیک کند؛ به گونه‌ای که شخصیت‌ها صرفاً وقایع را بازگو نکنند، بلکه جهان عاطفی و ذهنی خود را زندگی کنند. از نظر او، مخاطب زمانی با شخصیت همراه می‌شود که احساس کند رخدادها نه روایت می‌شوند، بلکه دوباره در برابر چشمانش شکل می‌گیرند.

در پایان این بخش از گفت‌وگو، بیش از هر چیز یک نکته روشن می‌شود؛ اینکه کت پیش از آنکه درباره یک شیء باشد، درباره آن چیزی است که انسان‌ها پشت ظاهر خود پنهان می‌کنند؛ شاید به همین دلیل است که عنوان نمایش، بسیار دیرتر از آنچه انتظار می‌رود، معنای واقعی خود را آشکار می‌کند.

 

فصل سوم/ از متن تا صحنه؛ جست‌وجوی حقیقت در تمرین

هر نمایشنامه، پیش از آنکه به اجرا برسد، مجموعه‌ای از کلمات است؛ اما آنچه در نهایت روی صحنه شکل می‌گیرد، حاصل ده‌ها تصمیم درباره بازی، سکوت، ریتم، میزانسن و رابطه میان بازیگر و جهان اثر است. برای سپنتا پزشکی نیز کت از همین نقطه آغاز می‌شود؛ از لحظه‌ای که متن باید به تجربه‌ای زنده برای بازیگران و تماشاگران تبدیل شود.

او معتقد است مسیر ساخت شخصیت، از بازسازی بیرونی اتفاق‌ها نمی‌گذرد، بلکه از شناخت وضعیت روانی انسان آغاز می‌شود. به همین دلیل در تمرین‌های کت، بیش از آنکه بازیگران موظف باشند رخدادها را روایت کنند، باید آنها را دوباره زندگی می‌کردند، از نگاه او، شخصیت زمانی برای تماشاگر باورپذیر می‌شود که بازیگر، پیش از هر حرکت و هر جمله، وضعیت روانی آن لحظه را تجربه کرده باشد.

پزشکی از روزهای تمرین به‌عنوان دوره‌ای دشوار یاد می‌کند؛ روزهایی که تنها به حفظ دیالوگ یا تنظیم میزانسن محدود نبود. او تلاش کرده بود بازیگران را وادار کند پیش از اجرای هر صحنه، تصاویر ذهنی شخصیت را برای خود بسازند؛ نه اینکه صرفاً درباره آن‌ها حرف بزنند. در این نگاه، بازیگر تنها ناقل یک روایت نیست، بلکه حامل حافظه و تجربه زیسته شخصیتی است که روی صحنه حضور دارد.

همین رویکرد باعث شده است که سکوت، در ساختار اجرا جایگاهی هم‌سنگ با کلام پیدا کند. پزشکی سکوت را صرفاً وقفه‌ای میان دیالوگ‌ها نمی‌داند؛ بلکه آن را بخشی از زبان نمایش می‌بیند؛ لحظه‌ای که شخصیت دیگر چیزی را توضیح نمی‌دهد و این مخاطب است که باید فاصله میان واژه‌ها را پر کند. به همین دلیل نیز در کت، بسیاری از لحظه‌های تعیین‌کننده نه در اوج گفت‌وگوها، بلکه در مکث‌هایی شکل می‌گیرند که فرصت اندیشیدن را در اختیار تماشاگر قرار می‌دهند.

در طراحی میزانسن نیز نگاه کارگردان بیش از آنکه به نمایش ذهن شخصیت‌ها معطوف باشد، در خدمت پیشبرد روایت قرار گرفته است. حرکت‌ها، جایگیری بازیگران و چینش صحنه، همگی برای روشن‌تر شدن مسیر داستان طراحی شده‌اند؛ هرچند در چند لحظه، قاب‌بندی‌های اجرا حال‌وهوایی نزدیک به تصویر سینمایی پیدا می‌کنند و بدون آنکه از زبان تئاتر فاصله بگیرند، کیفیتی تصویری به اثر می‌بخشند.

اما شاید مهم‌ترین ویژگی شیوه کارگردانی پزشکی، پرهیز از هدایت مستقیم احساسات مخاطب باشد. او تلاش نمی‌کند به تماشاگر بگوید چه کسی را دوست بدارد یا از چه کسی متنفر باشد. شخصیت‌ها با تمام پیچیدگی‌هایشان روی صحنه قرار می‌گیرند و این مخاطب است که باید در پایان، جایگاه خود را نسبت به آن‌ها پیدا کند. همین نگاه، فضای اجرا را از یک روایت تک‌صدایی دور می‌کند و امکان خوانش‌های متفاوت را برای هر تماشاگر فراهم می‌آورد.

در مجموع، آنچه از گفت‌وگو با سپنتا پزشکی برمی‌آید، این است که کت پیش از آنکه بر نمایش یک واقعه تکیه داشته باشد، بر بازآفرینی وضعیت انسان استوار است؛ انسانی که در مواجهه با انتخاب، مسئولیت و قضاوت، بیش از هر چیز با لایه‌های پنهان وجود خود روبه‌رو می‌شود.

 

فصل چهارم/ میان قانون، وجدان و حقیقت

وقتی بازیگر فقط نقش بازی نمی‌کند

اگر سپنتا پزشکی در مقام نویسنده و کارگردان از جهان کت سخن می‌گوید، بازیگران از زیستن درون آن جهان حرف می‌زنند؛ از لحظه‌ای که شخصیت دیگر مجموعه‌ای از دیالوگ‌ها نیست، بلکه انسانی است که باید در برابر مخاطب نفس بکشد، تردید کند، سکوت کند و تصمیم بگیرد.

در گفت‌وگو با شادی امیری و علی سیبی، بیش از هر چیز یک نکته مشترک به چشم می‌آید؛ هیچ‌کدام شخصیت خود را موجودی تک‌بعدی نمی‌بینند. آنها تلاش نکرده‌اند نقش‌هایی درست یا نادرست خلق کنند، بلکه کوشیده‌اند انسان‌هایی را بسازند که زیر فشار شرایط، ناچار به انتخاب می‌شوند.

شادی امیری که در این نمایش چندین نقش متفاوت را بر عهده دارد، معتقد است دشوارترین بخش کار، فاصله گرفتن از قضاوت شخصی بوده است. او به‌ویژه درباره شخصیتی که نماینده قانون است، تاکید می‌کند که هرگز تلاش نکرده او را از منظر احساسات شخصی داوری کند؛ زیرا این شخصیت پیش از هر چیز، موظف به اجرای مسئولیتی است که بر عهده‌اش گذاشته شده است. همین نگاه باعث شده اجرای او، به جای آنکه به سمت احساسات اغراق‌آمیز برود، بر کنترل، دقت و انضباط استوار باشد.

وقتی حقیقت روی صحنه به رأی گذاشته می‌شود

اما این انضباط، به معنای حذف مخاطب نیست. امیری، تماشاگران را بخشی از سازوکار نمایش می‌داند؛ حضوری که تنها برای دیدن اجرا نیامده، بلکه باید درباره آن تصمیم بگیرد. از نگاه او، هر تماشاگر در طول اجرا، جایگاه یک قاضی را پیدا می‌کند؛ کسی که رأی او، حاصل مواجهه مستقیم با آن چیزی است که روی صحنه دیده است.

در نقطه‌ای دیگر از این گفت‌وگو، او به سکوت اشاره می‌کند؛ سکوتی که نه نشانه ناتوانی شخصیت در سخن گفتن، بلکه فرصتی برای اندیشیدن مخاطب است. به باور امیری، بخشی از اجرا بر تعامل با تماشاگر شکل می‌گیرد و همین تعامل، سکوت را به بخشی فعال از بازی تبدیل می‌کند؛ لحظه‌ای که بازیگر منتظر واکنش مخاطب می‌ماند و ادامه مسیر اجرا را بر اساس همان واکنش پیش می‌برد.

در سوی دیگر این گفت‌وگو، علی سیبی از تجربه‌ای متفاوت سخن می‌گوید. او معتقد است نزدیک شدن به شخصیت، تنها با شناخت گذشته او ممکن نیست؛ بلکه بازیگر باید بتواند خود را در وضعیت شخصیت قرار دهد. به همین دلیل، به جای آنکه شخصیت را به جهان شخصی خود نزدیک کند، تلاش کرده است جهان خود را به جهان شخصیت ببرد؛ فرآیندی که به گفته او، بیش از هر چیز به رهاشدگی نیاز داشته است.

سیبی، شخصیت خود را انسانی می‌بیند که در میانه بحرانی اخلاقی و انسانی قرار گرفته است؛ بحرانی که پاسخ‌های ساده برای آن وجود ندارد. او می‌گوید هنگام اجرا، تماشاگران را صرفاً مخاطب نمی‌بیند، بلکه حضور آنان را جزئی از جهان نمایش احساس می‌کند؛ حضوری که بر کیفیت بازی، ریتم صحنه و حتی تجربه درونی شخصیت تأثیر می‌گذارد.

نکته قابل توجه اینجاست که هر دو بازیگر، با وجود تفاوت در شیوه مواجهه با نقش، بر یک اصل مشترک تأکید دارند؛ اینکه شخصیت‌های کت را نمی‌توان تنها با معیارهای سیاه و سفید اخلاقی سنجید. انسان‌های این نمایش، در بستری از فشارهای بیرونی، خاطره، ترس، مسئولیت و انتخاب زندگی می‌کنند و همین پیچیدگی است که قضاوت درباره آنان را دشوار می‌کند.

شاید مهم‌ترین دستاورد بازی‌های کت در همین نقطه شکل می‌گیرد؛ جایی که بازیگران تلاش نمی‌کنند از شخصیت‌های خود دفاع کنند یا آن‌ها را محکوم سازند. آنان به جای ارائه پاسخ، موقعیتی را می‌سازند که مخاطب ناچار می‌شود میان قانون، اخلاق و تجربه انسانی، نسبت تازه‌ای برقرار کند. در چنین شرایطی، بازیگر دیگر صرفاً مجری متن نیست؛ بلکه واسطه‌ای است میان جهان اثر و ذهن تماشاگر.

همین ویژگی باعث می‌شود اجرای کت بیش از آنکه بر نمایش نتیجه استوار باشد، بر تجربه قضاوت تکیه کند؛ تجربه‌ای که هر مخاطب، آن را به شکلی متفاوت پشت سر می‌گذارد.

 

فصل پنجم/ تماشاگر یا هیات ژوری؟

وقتی مرز میان اجرا و قضاوت از میان برداشته می‌شود

در اغلب اجراهای صحنه‌ای، مخاطب پس از خاموش شدن آخرین نور، نمایش را ترک می‌کند؛ شاید درباره آن گفت‌وگو کند، شاید سکوت را ترجیح دهد و شاید برداشت خود را در ذهن نگه دارد. اما در کت، این روند دستخوش تغییری اساسی می‌شود. اینجا تماشاگر تنها شاهد یک روایت نیست؛ او بخشی از سازوکار نهایی اجراست.

این تغییر، از همان لحظه ورود آغاز می‌شود. آرایش صندلی‌ها در سه ضلع سالن، فاصله معمول میان صحنه و مخاطب را از میان برمی‌دارد و از همان ابتدا این احساس را ایجاد می‌کند که هر نگاه، هر واکنش و هر سکوت، بخشی از فرآیند اجراست. مخاطب هنوز چیزی از داستان نمی‌داند، اما جایگاهش از یک ناظر صرف فراتر رفته است.

سپنتا پزشکی درباره شیوه اجرایی اثر، از ساختاری سخن می‌گوید که بر حضور فعال تماشاگر بنا شده است. او نمایش را به گونه‌ای طراحی کرده که مخاطبان در پایان، تنها سالن را ترک نکنند، بلکه ناگزیر شوند درباره سرنوشت یکی از شخصیت‌ها تصمیم بگیرند. به این ترتیب، مسئولیت قضاوت از جهان نمایش به جهان واقعی منتقل می‌شود؛ جایی که هر رأی، بازتابی از مواجهه شخصی تماشاگر با آنچه دیده و شنیده است.

همین ویژگی، تجربه بازیگران را نیز دگرگون کرده است. شادی امیری معتقد است حضور مخاطب، صرفاً به معنای دیده شدن اجرا نیست. از نگاه او، هر تماشاگر در این نمایش جایگاه یک قاضی را پیدا می‌کند و بازیگر باید بتواند با این موقعیت تازه ارتباط برقرار کند. به همین دلیل، بخشی از اجرا بر پایه تعامل مستقیم با سالن شکل می‌گیرد و واکنش‌های مخاطبان، به ریتم و کیفیت بازی جان تازه‌ای می‌بخشد.

علی سیبی نیز از زاویه‌ای دیگر به همین موضوع اشاره می‌کند. او می‌گوید هنگام اجرا، حضور تماشاگر را بخشی از جهان شخصیت می‌بیند؛ حضوری که تنها برای نظاره کردن نیامده، بلکه در شکل‌گیری تجربه نمایشی سهم دارد. از همین رو، ارتباط بازیگر با سالن، رابطه‌ای یک‌طرفه نیست؛ بلکه گفت‌وگویی است که گاه با نگاه، گاه با سکوت و گاه با واکنش مخاطب ادامه پیدا می‌کند.

وقتی حقیقت روی صحنه به رأی گذاشته می‌شود

این مشارکت، یکی از مهم‌ترین امتیازهای کت است. نمایش تلاش می‌کند قضاوت را از مفهومی انتزاعی به تجربه‌ای ملموس تبدیل کند؛ تجربه‌ای که هر تماشاگر ناچار است شخصاً آن را از سر بگذراند.

اما همین نقطه، پرسشی را نیز پیش روی اجرا قرار می‌دهد.

در تجربه این نگارنده، لحظه رأی‌گیری می‌توانست ظرفیت بیشتری برای گسترش ایده مرکزی نمایش ایجاد کند. هنگامی که مخاطبان در جایگاه هیئت ژوری قرار می‌گیرند، طبیعی است که هر رأی بر پایه استدلال، برداشت و تجربه‌ای متفاوت شکل گرفته باشد. از این منظر، اگر پس از اعلام نتیجه، فرصتی کوتاه برای شنیدن چند دیدگاه متفاوت از میان تماشاگران فراهم می‌شد، تجربه نمایش از سطح یک رأی‌گیری نمادین فراتر می‌رفت و به گفت‌وگویی زنده درباره عدالت، مسئولیت و حقیقت تبدیل می‌شد؛ گفت‌وگویی که می‌توانست امتداد طبیعی جهان اثر باشد، نه بخشی جدا از آن.

البته این نکته، بیش از آنکه نقدی بر ساختار اجرا باشد، پیشنهادی برای توسعه ظرفیت مشارکتی آن است. کت تماشاگر را به داوری دعوت می‌کند؛ شاید در اجراهای آینده، بتواند او را به گفت‌وگو درباره چرایی این داوری نیز فرا بخواند.

یکی از دشوارترین کارها در تئاتر تعاملی، آن است که مشارکت مخاطب به یک حرکت نمایشی یا فرمال تقلیل پیدا نکند. در کت، اصل ایده به‌درستی عمل می‌کند؛ زیرا رأی تماشاگر در ادامه منطقی جهان نمایش قرار می‌گیرد. با این حال، اگر این مشارکت از مرحله انتخاب میان دو گزینه عبور کند و به تبادل استدلال‌ها و مواجهه دیدگاه‌های مختلف نیز برسد، تجربه اجرا می‌تواند عمقی دوچندان پیدا کند؛ چرا که در آن صورت، مخاطب نه‌تنها درباره شخصیت‌ها، بلکه درباره معیارهای قضاوت خود نیز می‌اندیشد.

 

فصل ششم/ فراتر از یک روایت

کت و تجربه بازگرداندن مسوولیت قضاوت به تماشاگر

تئاتر، از نخستین روزهای شکل‌گیری خود، تنها محل روایت داستان نبوده است؛ بلکه همواره کوشیده مخاطب را در برابر پرسشی اخلاقی، اجتماعی یا انسانی قرار دهد. گاه این مواجهه از مسیر همدلی با شخصیت‌ها شکل گرفته و گاه از راه فاصله‌گذاری و تأمل. آنچه نمایش کت را در این میان قابل توجه می‌کند، تلاش آن برای انتقال بخشی از مسئولیت روایت به مخاطب است.

در این اجرا، تماشاگر تنها شاهد یک ماجرا نیست؛ او به تدریج به بخشی از سازوکار تصمیم‌گیری تبدیل می‌شود. این جابه‌جایی، اگرچه در ظاهر با یک رأی‌گیری پایان می‌یابد، اما اهمیت اصلی آن در خود فرآیند است؛ فرآیندی که مخاطب را وادار می‌کند پیش از اعلام رأی، بار دیگر نسبت خود را با مفاهیمی چون حقیقت، عدالت و مسئولیت بازبینی کند.

نکته قابل تأمل آن است که سپنتا پزشکی، برخلاف بسیاری از آثار دادگاهی که تلاش می‌کنند تماشاگر را به سمت یک نتیجه مشخص هدایت کنند، از تحمیل پاسخ نهایی پرهیز می‌کند. او بیش از آنکه به دنبال اثبات یک حقیقت باشد، شرایطی را فراهم می‌کند تا هر مخاطب، حقیقت را از زاویه تجربه خود بازخوانی کند. این انتخاب، مسئولیت دریافت اثر را نیز از دوش نویسنده برمی‌دارد و به مخاطب بازمی‌گرداند.

همین نگاه، باعث شده کت بیش از آنکه بر حادثه استوار باشد، بر مواجهه انسان با انتخاب تکیه کند؛ انتخابی که نه در خلأ، بلکه زیر فشار خاطره، شرایط اجتماعی، روابط انسانی و پیامدهای تصمیم‌های گذشته شکل می‌گیرد. از این منظر، نمایش تلاش نمی‌کند شخصیت‌هایش را در دو سوی مطلق خیر و شر قرار دهد، بلکه آنان را در موقعیتی قرار می‌دهد که قضاوت درباره‌شان ساده نباشد.

در چنین ساختاری، نقش تماشاگر نیز دگرگون می‌شود. او دیگر تنها مصرف‌کننده روایت نیست؛ بلکه باید سهم خود را در فرایند داوری بپذیرد. همین ویژگی است که کت را از یک اجرای صرفاً داستان‌گو فاصله می‌دهد و آن را به تجربه‌ای مبتنی بر مشارکت تبدیل می‌کند.

البته باید میان مشارکت و تعامل تفاوت قائل شد. مشارکت زمانی شکل می‌گیرد که حضور مخاطب، در نتیجه نهایی اثر تاثیر بگذارد؛ اما تعامل، زمانی کامل می‌شود که مخاطب بتواند درباره چرایی تصمیم خود نیز سخن بگوید و در معرض استدلال دیگران قرار گیرد. کت گام نخست را با موفقیت برمی‌دارد و مخاطب را به جایگاه داوری می‌رساند؛ اما ظرفیت آن را نیز دارد که در ادامه، فضای گفت‌وگو میان تماشاگران را به بخشی از تجربه اجرایی تبدیل کند.

 

یادداشت خبرنگار

پس از پایان اجرا، آنچه بیش از خود رأی در ذهن باقی می‌ماند، این پرسش است که آیا همه کسانی که رأی مشابهی دادند، واقعاً از یک منظر به نمایش نگاه کرده بودند؟

احتمالاً پاسخ منفی است.

شاید یکی از سر همدلی تصمیم گرفته باشد، دیگری بر پایه قانون، سومی با تکیه بر اخلاق و چهارمی تنها تحت تاثیر احساس لحظه. درست در همین نقطه است که کت می‌تواند فراتر از یک اجرای موفق، به بستری برای گفت‌وگوی اجتماعی تبدیل شود؛ جایی که اختلاف برداشت‌ها، به اندازه خود رأی اهمیت پیدا کند.

وقتی حقیقت روی صحنه به رأی گذاشته می‌شود

در تجربه شخصی من از این اجرا، تنها چیزی که جای خالی آن احساس می‌شد، همین فرصت برای شنیدن صدای تماشاگران پس از اعلام نتیجه بود. لحظه‌ای کوتاه که در آن، چند نفر از اعضای هیئت ژوری می‌توانستند استدلال خود را بیان کنند؛ نه برای تغییر رأی دیگران، بلکه برای آشکار شدن تفاوت نگاه‌ها. چنین امکانی، جهان نمایش را نه با پایان رأی‌گیری، بلکه با آغاز گفت‌وگویی تازه ترک می‌کرد.

 

فصل هفتم/ فراتر از کت

سپنتا پزشکی و جست‌وجوی موقعیت‌های دشوار انسانی

گفت‌وگو با سپنتا پزشکی، تنها گفت‌وگو درباره یک نمایش نیست؛ بلکه مواجهه با نوعی نگاه به درام است. در طول مصاحبه، آنچه بیش از هر چیز خود را نشان می‌دهد، علاقه او به موقعیت‌هایی است که پاسخ روشن و قطعی برای آن‌ها وجود ندارد. او کمتر به دنبال خلق شخصیت‌هایی است که مخاطب بتواند به سرعت درباره‌شان قضاوت کند و بیشتر تلاش می‌کند انسان را در لحظه‌ای قرار دهد که انتخاب، به امری پیچیده و چندلایه تبدیل می‌شود.

در روایت او، درام نه از برخورد شخصیت‌های خوب و بد، بلکه از تقابل روایت‌های متفاوت از یک واقعیت شکل می‌گیرد. همین رویکرد باعث می‌شود حتی زمانی که از جزئیات داستان فاصله می‌گیرد، باز هم بحث به پرسش‌هایی درباره حقیقت، مسئولیت و نسبت انسان با تصمیم‌هایش بازگردد.

پزشکی در خلال گفت‌وگو بارها بر این نکته تاکید می‌کند که علاقه‌ای به ارائه پاسخ‌های قطعی ندارد. او نمایش را فضایی برای طرح پرسش می‌داند، نه محلی برای صدور حکم. به باور او، اگر مخاطب پس از پایان اجرا همچنان درگیر اندیشیدن باشد، نمایش ماموریت خود را انجام داده است؛ حتی اگر همه تماشاگران به نتیجه‌ای یکسان نرسند.

این نگاه، در شیوه روایت او نیز دیده می‌شود. ساختار نمایش به گونه‌ای طراحی شده که مخاطب، به جای دریافت مستقیم اطلاعات، ناچار است میان نشانه‌ها، گفتارها و رفتار شخصیت‌ها ارتباط برقرار کند. در چنین جهانی، معنا نه به صورت آماده عرضه می‌شود و نه تنها در اختیار نویسنده باقی می‌ماند؛ بلکه در برخورد میان اثر و ذهن مخاطب شکل می‌گیرد.

شاید به همین دلیل است که سپنتا پزشکی از توضیح بیش از اندازه درباره شخصیت‌ها یا رخدادهای نمایش پرهیز می‌کند. او ترجیح می‌دهد بخشی از جهان اثر، در تجربه شخصی هر تماشاگر کامل شود. این اعتماد به مخاطب، یکی از ویژگی‌هایی است که در بسیاری از آثار معاصر کمتر دیده می‌شود؛ آثاری که گاه از ترس سوءبرداشت، همه چیز را توضیح می‌دهند و مجال کشف را از بیننده می‌گیرند.

در کت، این اعتماد به شکل دیگری نیز خود را نشان می‌دهد؛ در واگذاری مسئولیت قضاوت. نمایش، نتیجه‌گیری نهایی را به مخاطب می‌سپارد و همین انتخاب، رابطه‌ای متفاوت میان اثر و تماشاگر ایجاد می‌کند. پزشکی، به جای آنکه مخاطب را به سمت یک موضع مشخص هدایت کند، او را در موقعیتی قرار می‌دهد که ناچار شود معیارهای شخصی خود را برای داوری بازبینی کند.

در پایان گفت‌وگو، تصویری که از سپنتا پزشکی باقی می‌ماند، تصویر هنرمندی است که بیش از آنکه شیفته روایت حادثه باشد، به وضعیت انسان علاقه دارد؛ انسانی که در لحظه‌های بحرانی، میان قانون، اخلاق، حافظه و احساس، راهی را انتخاب می‌کند که همیشه ساده و روشن نیست.

آنچه در گفت‌وگو با سپنتا پزشکی بیش از هر چیز جلب توجه می‌کند، تلاش او برای حفظ تعادل میان روایت و تفسیر است. او از یک سو جهان نمایش را با دقت طراحی می‌کند و از سوی دیگر، از تحمیل برداشت نهایی بر مخاطب پرهیز دارد. این ویژگی، اگرچه ممکن است برای بخشی از تماشاگران که به دنبال پاسخ‌های قطعی هستند چالش‌برانگیز باشد، اما به اثر اجازه می‌دهد پس از پایان اجرا نیز در ذهن مخاطب به زندگی خود ادامه دهد.

در چنین رویکردی، ارزش نمایش نه فقط در آن چیزی است که روی صحنه دیده می‌شود، بلکه در گفت‌وگوهایی است که پس از خاموش شدن نورها آغاز می‌شود؛ گفت‌وگوهایی که شاید مهم‌ترین امتداد هر اثر نمایشی باشند.

 

فصل هشتم/ پیش از آنکه سالن را ترک کنیم…

قضاوت، آن‌سوی خاموش شدن نورها

نورهای سالن آرام‌آرام خاموش می‌شوند. بازیگران برای آخرین بار تعظیم می‌کنند و تشویق تماشاگران، پایان رسمی اجرا را اعلام می‌کند. اما در کت، پایان نمایش الزاماً همان لحظه‌ای نیست که پرده ذهنی آن فرو می‌افتد.

تماشاگر، هنگام خروج از سالن، تنها روایت یک داستان را با خود نمی‌برد؛ او تجربه‌ای از قضاوت را نیز حمل می‌کند. تجربه‌ای که از نخستین لحظه ورود، در چینش صندلی‌ها، در جایگاه نگاه‌ها و در مسئولیتی که نمایش بر دوش او گذاشته بود، آرام‌آرام شکل گرفت. این مسئولیت، در پایان به یک انتخاب ختم می‌شود؛ انتخابی که شاید بیش از آنکه درباره شخصیت‌های نمایش باشد، درباره خود تماشاگر است.

گفت‌وگو با سپنتا پزشکی و بازیگران کت نیز همین نکته را روشن می‌کند. آن‌ها کمتر درباره نتیجه سخن می‌گویند و بیشتر درباره مسیر؛ مسیری که از دل تمرین، شخصیت‌پردازی، طراحی اجرا و مواجهه با مخاطب عبور کرده تا تجربه‌ای شکل بگیرد که در آن، پاسخ نهایی از پیش تعیین نشده است.

در این میان، آنچه بیش از هر چیز به چشم می‌آید، اعتمادی است که گروه به مخاطب دارد. اعتمادی که اجازه می‌دهد هر تماشاگر، با پیش‌فرض‌ها، تجربه‌های زیسته و معیارهای اخلاقی خود وارد جهان نمایش شود و همان‌گونه نیز از آن خارج شود. شاید به همین دلیل است که کت بیش از آنکه بخواهد مخاطب را به نتیجه‌ای واحد برساند، او را با پرسشی مشترک بدرقه می‌کند.

وقتی حقیقت روی صحنه به رأی گذاشته می‌شود

با این حال، تجربه اجرا نشان می‌دهد که ظرفیت این نمایش، تنها در رأی‌گیری نهایی خلاصه نمی‌شود. اگر این مشارکت، با فرصتی کوتاه برای شنیدن استدلال‌ها و برداشت‌های متفاوت تماشاگران همراه شود، جهان اثر می‌تواند از مرز صحنه فراتر رود و به گفت‌وگویی جمعی درباره عدالت، حقیقت و مسئولیت تبدیل شود؛ گفت‌وگویی که شاید مهم‌ترین امتداد چنین اجرایی باشد.

شاید ارزش واقعی کت نیز در همین نقطه نهفته باشد؛ در اینکه مخاطب را تنها با یک داستان تنها نمی‌گذارد، بلکه او را با پرسشی رها می‌کند که پاسخ آن، بیرون از سالن و در مواجهه با تجربه‌های شخصی هر فرد ادامه پیدا می‌کند.

وقتی آخرین نفر از سالن خارج می‌شود، صندلی‌ها همان‌جا باقی مانده‌اند؛ همان سه ضلعی که در آغاز تنها بخشی از طراحی صحنه به نظر می‌رسیدند. اما اکنون معنای دیگری پیدا کرده‌اند. دیگر فقط جای نشستن نیستند؛ جایگاهی‌اند که هر تماشاگر، هرچند برای ساعتی کوتاه، بر آن نشسته و مسئولیت داوری را پذیرفته است.

شاید نمایش در همین لحظه به پایان برسد؛ اما قضاوت، تازه آغاز شده است.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا