نمایش خانگی

فارسی را با «بامداد خمار» پاس می‌داریم

روزنه هنر؛ فصل دوم سریال «بامداد خمار» به کارگردانی نرگس آبیار این روزها از پلتفرم شیدا در حال مخش است؛ سریالی اقتباسی از رمانی پرفروش نوشته فتانه حاج سیدجوادی.

یکی از نقاط قوت این سریال، یادآوری فارسی حرف زدن است؛ در شرایطی که بیشتر افراد جامعه در معاشرت‌های روزمره کاری و اجتماعی از لغات و اصطلاخات انگلیسی استفاده می‌کنند و برای بیان احساسات و تفکراتش از ساده‌ترین واژگان فارسی بهره می‌گیرند، «بامداد خمار» معادلات را برهم می‌زند و شیرینی سخن فارسی را یاداور می‌شود‌ آنجا که برای قربان صدقه رفتن می‌گوید «مژه روی چشم سنگینی نمی‌کند» یا آنجا که تعارفات را دلبرانه ادا می‌کنند. همین شعرخواندن‌هایی که در فیلم‌ها و سریال‌ها کم شده و اگر هم هست بیشتر سرسری است.

فارغ از این، «بامداد خمار» خودش، خودش را منبع می‌کند. به خودش ارجاع می‌دهد و داستان را با خود پیش می‌برد. برای مثال در فصل قبل اصلان و منصور بر سر میزی دوئل قهوه قجری دارند و در فصل جدید بصیرالملک و پدر اصلان بر سر همان میز با فنجان قهوه هستند و حرف از قهوه قجری می‌شود.

تکرار یک میز و یک فنجان قهوه، فقط یادآوری گذشته نیست؛ انگار همان صحنه را این بار از زاویه دیگری می‌بینیم. در فصل اول دو عاشق که هنوز امیدی برای رسیدن دارند و در فصل دوم پدر عروس و پدر دامادی که ازدواج فرزندانشان به بن‌بست رسیده است. حتی قهوه هم دیگر همان معنا را ندارد؛ آنجا که عطاءالدوله از بصیرالملک می‌پرسد: فکر کرده‌ای که قهوه قجری است؟ من به آن اعتقاد ندارم.

این ارجاع هوشمندانه، گذشته را صرفاً تکرار نمی‌کند؛ آن را وارونه می‌کند. عاشقان جای خود را به پدران داده‌اند، امید جای خود را به اختلاف داده و یک صحنه آشنا، معنایی کاملاً تازه پیدا کرده است.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا